به گزارش خبرنگار ایلنا،آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی عصر دیروز در دیدار با جمعی از فعالان دانشجویی دانشگاههای فردوسی، رضوی و ازاد اسلامی مشهد که در محل اقامت وی صورت گرفت با تبریک عید سعید غدیر در پاسخ به سوالات متعدد دانشجویان در خصوص راهکار برون رفت از وضعیت فعلی با بیان اینکه جامعه ما از طرف دشمنان تحت فشار است، اظهار داشت: باید با ایجاد وحدت در کشور از فاصله گرفتن جریان فکر ساز جامعه از نظام جلوگیری شود.
وی با قرائت آیهای از قرآن کریم مبنی بر اینکه «جامعه امن جامعهای است که مومن باشد و آلوده به ظلم نباشد» خاطرنشان کرد: این دو خواسته هدف اصلی انقلاب است و اگر جامعهای مومن باشد و ظلم درکشور حاکم نباشد پیشرفته، توسعه یافته و امن خواهد بود.
رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام در پاسخ به سوال یکی از دانشجویان مبنی بر اینکه چرا در خصوص مسایل اخیر مسکوت اختیار کرده است، گفت: من مواضعم را بارها اعلام کردهام که با افراط و تفریط مخالفم و راه اعتدال را درنظر دارم و در تمام این دوران هم نوعی افراط در برابر من شکل گرفته است.
وی ادامه داد: به نظر میرسد اگر اعتدال بر جامعه حاکم باشد بسیاری از مسایل قابل حل است و همیشه جریان افراطی در جناح چپ و راست وجود داشتهاند واکنون تندرویهایی که از دو طرف می بینیم مربوط به رادیکالهاست.
هاشمی رفسنجانی با تاکید بر اینکه من اکنون ساکت نیستم، اظهار داشت: شرایط کشور به گونهای است که تحمل اظهار نظرها وا نتقادات سازنده را ندارند و برخی عکسالعملها نیز در برابر اظهار نظرها مفسده برانگیز است.
وی خاطرنشان کرد: من مواضعم را صریحا در نماز جمعه تیرماه اعلام کردهام و راهکارهایم همان پیشنهادات ارایه شده است.
رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام با اشاره به خطبههای ایراد شده گفت: من در آن خطبهها بر نقش مردم در جامعه اسلامی تاکید کردم زیرا این مردم بودند که انقلاب رابه پیروزی رساندند و در جنگ هم اگر گروههای داوطلب و بسیجی نمیآمدند پیروزی ما امکان پذیر نبود.
وی تصریح کرد: من در خطبهها گفتم تردیدها باید از بین برود ولی برخی گفتند که چرا لفظ تردید را بکار بردید در حالی که سخنان من ناظر بر برخی مسایل مطرح شده پس از انتخابات بود.
رئیس مجلس خبرگان با تاکید بر اینکه باید همه طرفها در چارچوب قانون عمل کنند، ایجاد فضای آزاد را موجب قانع شدن اکثریت جامعه و رفع ابهامات دانست.
وی آزادی رسانهها در چارچوب قانون را ضروری دانست و افزود: ما باید با استدلال و منطق جامعه را هدایت نماییم و فضای گفتوگو به گونهای جدی گرفته شود که صاحبنظران با حضور در رسانه ملی به مناظره و بیان نظرات خود بپردازند.
رییس مجلس خبرگان رهبری در پاسخ به انتقاد یکی از نمایندگان دانشجویان مبنی بر اینکه در دوران مسوولیت وی ،رسانهها آنچنان از آزادی برخوردار نبودهاند بارد این موضوع گفت: در آن دوران مطبوعات مانند امروز گسترش نیافته بود ولی روزنامههای منتقد از جمله روزنامه سلام هر آنچه را که میخواستند در مورد دولت مینوشتند و دولت هم هیچ تعرض به آنها نداشت و اگر هم رسانهای بسته شده خارج از خواست دولت بوده است و در دولت آقای خاتمی هم تعدادی از رسانهها به همین صورت بسته شدند.
وی در پایان در پاسخ به سوالی در خصوص عدم بازگشت مهدی هاشمی به کشور گفت: مهدی خیالش از پروندهها و تهمتها راحت است و هم اکنون برای رسیدگی به وضع دانشگاههای آزاد اسلامی و نیز گذراندن رساله دکترای خود در خارج از کشور است و در انتخابات نیز صرفا به ارایه تجربیاتش پیرامون صیانت از آرا پرداخت و دخالتی در کار ستادها یا تظاهرات نداشته و اگر دادگاهی او را احضار کند حضور خواهد یافت.
هاشمی رفسنجانی هم چنین در دیدار جداگانه دیگری با جمعی از اعضای ائتلاف اصلاح طلبان و جمعی از تشکلهای دانشگاه آزاد اسلامی مشهد ایجاد وحدت در اقشار مختلف جامعه را در سایه تثبیت حقوق مردم امکان پذیر دانست و گفت: همه طرفها باید با برخوردهای اقناعی و مبتنی بر قانون برخورد کرده و این کار به بازگشت اعتماد عمومی به جامعه کمک خواهد کرد.
رییس مجلس خبرگان رهبری افزود: همه اهداف پیامبر (ص) ایجاد باور و ایمان در جلب اعتماد مردم بود و اهداف انقلاب نیز جلب اعتماد مردم است که بر پایه آن میتوانیم وحدت را در کمال صفا و صمیمت ودر محیطی عقلانی بدست آوریم.
رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام بر عمل در چارچوب قانون تاکید کرد و گفت:معترضین در همین چارچوب باید حرف خود را بزنند و حاکمین نیز در همان مسیر قانونی حرکت کرده و عکس العمل نشان دهند.
وی ایجاد فضای آزاد رسانهای حزبی و تریبونی را در دانشگاهها برای طرح مباحث منطقی و به دور از جنجال آفرینی ضروری دانست.
در این دیدار جمعی از فعالان سیاسی از اینکه علیرغم تاکیدات مقام معظم رهبری برخی افراد به خود اجازه می دهند تا تخریب علیه هاشمی رفسنجانی به عنوان شناسنامه انقلاب را سرلوحه کار خود قرار دهند انتقاد کردند.
بسم الله الرحمن الرحیم
عید سعید غدیر را به ملت مسلمان ایران تبریک میگویم و از خداوند متعال نزدیک شدن به آرمانهای صاحب غدیر را برای آنان و تمامی مسلمانان جهان مسئلت میکنم. در این عید شیعیان برای هم برکت و بهروزی آرزو میکنند و از یکدیگر تحفههایی را میطلبند که به تحقق چنین آرزوهایی کمک کند و متضمن سرانجامی نیکو برای ملت و کشور خصوصا در شرایط بحرانزده کنونی باشد. چنین انتظاری از ما نیز هست و حتی اگر این انتظار وجود نداشت برآورده کردن آن وظیفهای بر عهده ما بود. برای این منظور کاری که از ما برمیآید صمیمیت در خیرخواهی است، حتی اگر آن را نپذیرند، و پایداری در دوراندیشی است، حتی اگر چنین نامی بر آن نگذارند. خطرهایی بزرگتر از آن در پیش است که چه ما و چه دیگران از خویشتن یاد کنیم و واقعیتهایی سترگتر از آن در برابر قرار دارند که با نادیدن ناپدید شوند. با استمداد از لطافتی که فضای عید ایجاد کرده است و با استفاده از فرصتی که روز شانزدهم آذر به وجود میآورد چه چیز بهتر از پرداختن به آنچه میتواند داروی درد امروز باشد؛ دارویی که الزاما تلخ نیست، اگر پیشداوریها را کنار بگذاریم.
روز دانشجو در پیش است. در تاریخ معاصر ما جنبش دانشجویی همواره نوعی پرچم و گواه برای حرکت مردم بوده است. در روزهای تلخ بعد از کودتا و در تاریکترین برهه از تاریخ ملت ما، زمانی که همه آرزوها برباد رفته به نظر میرسید آنچه در شانزدهم آذر ۱۳۳۲ روی داد شاهدی بود که معلوم میکرد روح مردم و خواستههای تاریخیشان هنوز زنده است. آن «سه قطره خون» و آن «سه آذر اهورایی» که روز دانشجو را پایه گذاشتند، اگر پس از نیم قرن هنوز از تازگی، درخشندگی و اهمیت برخوردارند، به خاطر آن است که نسبت به وجود و حیات واقعیتی عظیمتر در جان مردم شهادت دادند. این گواهی در سالها و نسلهای پس از آن نیز از سوی جنبش دانشجویی ادامه داشت و هنوز ادامه دارد. جامعه به دلایل بسیار گرایشهای در حال تکوین در بطن خویش را پیش چشم کسانی که تنها به ظاهر آن مینگرند نمایان نمیکند. دگرگونیهای بزرگ معمولا متهمند که یکباره روی میدهند و از بازیگران سیاسی فرصت هماهنگ شدن با خود را دریغ میکنند. البته در حقیقت هیچ تحولی دفعتا تحقق نیافته است؛ تنها بروز و ظهور تغییرهاست که شکلی دفعی دارد. در چنین شرایط گواهانی که از اعماق ناپیدای جامعه خبر میدهند به راستی ارزشمندند.
جنبش دانشجویی در تاریخ معاصر ما همواره حاوی گزارشهایی از شکلگیری جریانهای عمیق سیاسی و اجتماعی در متن جامعه بوده است. این نقشی است که اگر حاکمان با درایت برخورد میکردند میتوانست و میتواند برای عبور کمهزینه به سمت توسعه و پیشرفت بیشترین بهرهها را برساند، اما آنان خشمگینانه این نشانگر ذیقیمت را میشکنند؛ آنان دوست دارند به خود تسلی دهند که حرکتهای دانشجویی جز غوغای چند جوان پرسروصدا نیستند که اگر خاموش شوند صورت مسئله از اساس پاک خواهد شد؛ داستانی تکراری از انکار واقعیتها و تلاش برای تولید و تفسیر اطلاعات مطابق میل دولتمردان که تقریبا هیچ عهد تاریخی بدون شمهای از آن پایان نیافته است. ان هولاء لشرذمه قلیلون، (گفتند که) اینها گروهی ناچیزند (به قول امروزیها خس و خاشاکی بیش نیستند)، و انهم لنا لغائظون، و آنها ما را به خشم میآورند، و انا لجمیع حاذرون، و ما همگی در آمادهباش به سر میبریم، فاخرجناهم من جنات و عیون، پس خداوند آنان را از باغها و چشمهسارها بیرون کرد، و کنوز و مقام کریم، و از گنجها و از جایگاه دلپسند.
چه تلخ است اگر پس از این همه عبرتهای دور و نزدیک مشابه این خطا هنوز در رفتار کسانی دیده شود؛ آنهایی که اصرار دارند بگویند مردم دیگر ساکت شدهاند و فقط دانشجویان ماندهاند؛ در دانشگاهها هم فقط تهران ناآرام است، از تهران هم فقط دانشگاههای مادر هیاهو میکنند، آنجا هم کانون جنبش و جوشش، چند نفر جوان غریبند که اگر آنها را به اخراج از خوابگاه و محرومیت از تحصیل تهدید و محکوم کنیم داستان تمام میشود. خوب! تمام این کارها را کردید، پس چرا داستان تمام نشد؟ زیرا حرکت دانشجویی گواه بر واقعیتهایی بزرگتر از خویش است. ای کاش قدر آن را میدانستند، از پیشآگهیهایی که درباره تحولات دور و نزدیک میدهد درس میگرفتند و خود را با این تغییرات هماهنگ میکردند، خصوصا اینک که دانشجویان نه مستورهای کوچک از مردم، که یکی از وسیعترین و فعالترین قشرها را تشکیل میدهند. درحال حاضر از هر بیست ایرانی یک نفر دانشجوست. متصدیان امور اگر پیش از این به نقش آنان به عنوان گواه فردا توجه کرده بودند اینک در چنین بحرانی قرار نداشتند.
البته این یک قاعده دوسویه است. حرکات دانشجویی هم به اندازهای که از تمایلات واقعی جامعه خبر بدهند نیرومند و ریشهدارند، زیرا قدرت نهادهای اجتماعی در گرو پایبندی به ضرورتی است که آنها را ایجاد و ایجاب میکند. نسل ما آن زمان که در حرکات دانشجویی شرکت داشتیم به روشنی میدید که پیوند با متن جامعه تا چه حد در تواناییهایش موثر است. در آن زمان گرایشهای بسیاری میان دانشجویان به چشم میخورد. اگر انجمنهای اسلامی از همه قویتر بودند به خاطر آن بود که از واقعیتهای اجتماعی بیشتر نمایندگی میکردند.
بسیاری از فعالان دانشجویی امروز، گردانندگان فردای جامعه خواهند بود و این دلیلی مضاعف است تا مظهریت از واقعیتهای اجتماعی را از دست ندهند . قدرت و سرزندگی آنها در گرو این رمز است. راز موفقیت سیاستمداران نیز همین است. آنها تا اندازهای که بتوانند خواستها و تمایلات جامعه را بشناسند و با آنها منطبق شوند، بلکه تجلی و گواه آنها قرار بگیرند، قادرند به کشور خود خدمت کنند، یا لااقل قدرتمند باقی بمانند. و این تصور که کسی میتواند به رغم گرایشهای مردم بر آنان حکومت کند بیشتر از یک توهم نیست. حتی زمانی که یک دولت موفق میشود با تکیه بر نیروی سرکوب موجودیتش را حفظ کند فیالواقع از انطباق خود با آمادگی جامعه برای تمکین در برابر زور ارتزاق کرده است، گرچه این تمکین هم تا ابد نمیپاید.
جامعه ما اینک شگرفترین تحولات را تجربه میکند؛ بعد از حوادثی که چند ماه گذشته به خود دید کیست که بتواند این حقیقت را انکار کند؟ ماهیت دقیق این دگرگونی چیست؟ این بزرگترین سوال برای ما و برای مخالفان ماست. آنان نیز اگر بدانند که چه رویداد عظیم و مبارکی در راه است، کلاهخودها و چوبدستیهایشان را کنار میگذارند و به دنبال ابزارهایی برای پرستاری از این گیاه پاک که در خاک ما جوانه زده است میروند.
در میان زیباییهای بسیاری که روزهای پیش از انتخابات را نورانی میکرد زیباترین پدیده جمع شدن مردمی از سلیقههای گوناگون گرداگرد هم بود. آنها برای آن که به این کار موفق شوند تفاوتها و تنوعهایشان را کنار نمیگذاشتند، بلکه به رسمیت میشناختند. کسی لازم نمیدید که برای شرکت در این یکرنگی هویت خویش را از دست بدهد و دیگری شود. در آن یگانهشدنها حظی وجود داشت که فطرتهایمان میپسندید. آن زنجیرههای سبز انسانی که شهرهای ما را فرا گرفت نمایشی تهی از حقیقت نبود. قرار نبود بعد از آن که از پل گذشتیم به سرنوشت یکدیگر اهمیت ندهیم و جانهایمان نمیخواست که پس از چشیدن طعم آن یگانگی از نو پراکنده شویم. چنین چیزی بدون تردید نشانهای از طلوع بزرگی و رشد در حیات یک ملت است.
بزرگی یک ملت در ثروتمند بودن یا قدرتمند شدن نیست؛ اینها فقط بخش کوچکی از آثار آن است. بزرگی یک ملت در عظمت جان اوست. بزرگی به آن است که بتوانیم امور ظاهرا ناسازگار را با هم داشته باشیم. خانه کوچک مکانی است فقط برای «من»، اما در خانه بزرگ برای دیگران هم جا وجود دارد. کارفرمایی که جانش کوچک بود فکر میکرد جز با تجاوز به حقوق کارگران نمیتواند مالی بیندوزد، حال آن که کارآفرین بزرگ تنها راه سود بردن را سود رساندن میبیند. همینگونه است تفاوت کارگر کوچک و کارگر بزرگ. به هزار دلیل تنها راه بهرهمند شدن این است که همه با هم بهرهمند شوند، اما کسانی که کوچکند ظرفی ندارند که در آن دیگری هم بگنجد. همچنین است تفاوت دینداری که بزرگ است و دینداری که کوچک است. دیندار بزرگ امام صادق (ع) است که در خانه خدا مینشیند و با منکر خدا حکیمانه گفتگو میکند. حقیقت خانه خدا همان قلب اوست که برای همگان جا دارد و برای همه حق قائل است؛ حق زیستن، حق شنیدن، حق برگزیدن، حق اشتباه کردن، حق بزرگ بودن. آری بزرگ بودن، و الا بزرگ به کوچک چه کار دارد؟ غیردیندار را در جایگاهی میبیند که میتواند به زیباییهای دین رو کند، اگر نتوانسته است حقیقتی را بیابد احتمال درک آن را از سوی دیگری نادیده نگیرد، یا میتواند کوچک باشد و هر چیزی را که نچشیده است انکار کند؛ هر چیزی را که درک نمیکند ترک کند و بیآنکه بنشیند و برای فهمیدن گوش بدهد، عقاید دیگران را بیاساس بخواند.
ملت ما اینک دارد نشانههای بزرگی خود را به نمایش میگذارد؛ آن تحول شگرفی که جامعه ما در تکاپوی تجربه آن است این است. البته چیزی که اهمیت دارد خود این بزرگی است و نه نشانههای آن. نشانههایش را باز میگوییم تا خود آن را باور کنیم که چونان بهار از راه میرسد و حیات ما را دیگرگون میکند؛ تا به مبارکی آن ایمان بیاوریم و از تغییراتی که ایجاد میکند نترسیم. این همان رشدی است که انقلاب ما به امید آن بنا نهاده شد. چندی گذشت و از آن غافل شدیم، ولی پروردگارمان غافل نشد. بذری را که سی سال پیش از این با هزار امید در خاک خود کاشته بودیم پرورش داد تا اینک که جوانههایش را پیشرویمان قرار داده است.
نشانههای بزرگی یک ملت شبیه به صفاتی است که از یک انسان رشید انتظار میرود. کسی که آرمان ندارد هیچ نمی ارزد، اما کیست که بتواند در عین آرمانگرایی ارتباط خود را با واقعیتها از دست ندهد؟ یک انسان رشید؛ و یک ملت بزرگ. اگر مردم علیرغم تمامی صحنههای تلخی که در این چند ماهه دیدهاند همچنان اجرای بدون تنازل قانون اساسی را شعار محوری خود میدانند به آن خاطر نیست که اگر چیز دیگری بخواهند به آنها داده نمیشود. تنها و تنها حکمت و واقعبینی مردم بود که اجازه نداد رفتار زشت حاکمان به واکنشهای عصبی و لجامگسیخته بیانجامد.
به عنوان مثالی دیگر صفت شجاعت را در نظر آورید. شهامتی که یک انسان رشید (مثلا یک پدر در دفاع از فرزندش) نشان میدهد همراه با هیاهو نیست، مانع از دوراندیشی و مستلزم قبول هزینههای بیدلیل نیست، اما هولانگیزتر و اثرگذارتر از زور بازوی دیگران است. آیا مشابه این کیفیت را در شجاعتی که مردم ما به نمایش میگذارند مشاهده نمیکنید؟
به عنوان مثالی دیگر انعطاف یک انسان رشید به معنای وادادگی نیست، بلکه بدان معناست که او برای رسیدن به مقصود خود پر از راهحلهای گرهگشاست. در طول شش ماه گذشته هر روز روزنههایی که مردم میگشودند بسته میشد و آنان هربار بدون آن که به رودررویی کشیده شوند یا آرمانشان را کنار بگذارند راهحلهای جدید خلق میکردند.
به عنوان مثالی دیگر به صبر و متانتی که در حرکت مردم وجود دارد نگاه کنید؛ خواستههایشان را چنان با حوصلهای زندگی میکنند که گویی میتوانند صد سال آنها را زندگی کنند؛ حوصلهای که مخالفانشان را خسته کرده است، حوصلهای که از رشد حکایت میکند.
و به عنوان مثالی دیگر انسان رشید کسی است که اعتماد به نفس دارد؛ یعنی نسبت به ارزشهای وجودی خود آگاه است. برای زمانی طولانی ما اینگونه نبودیم. سرهای ما فروافتاده بود. دو قرن وابستگی خودباوری را از ملت ما گرفته بود، تا این که انقلاب ترمیم این باروی فروریخته را آغاز کرد. ولی آیا بلافاصله به این هدف رسیدیم و عمق روح خود را از آن لطمههای تاریخی پاک کردیم؟ پس چرا وقتی هنرمندانمان در جهان مورد تحسین قرار میگرفتند متعجب میشدیم؟ انگاری احتمال هم نمیدادیم که از ایرانی هنری سر بزند، یا اگر بدبین بودیم بیباور به آن که ممکن است کمترین نکته قابلستایشی در ما وجود داشته باشد به دنبال ردپای توطئه میگشتیم. آیا اگر یک انسان رشید هم مورد تحسین قرار گیرد اینگونه واکنش نشان میدهد؟ یا او از فضائل خویش آگاه است، به قدری که تمجیدها نه جانش را ذوقزده میکند و نه مسیرش را تغییر میدهد. در چند ماه گذشته ملتها ایرانیان را بسیار ستودند، اما واکنش مردم ما را در مقابل این تحسینها با گذشته مقایسه کنید تا ایمان بیاورید که جان جامعه ما دارد نشانههای عظمت را تجربه میکند.
در سند چشمانداز بیست ساله آمده است که ایران باید در سال ۱۴۰۴ قدرت اول منطقه باشد. آیا قرار است در آن سال ما به منطقه و جهان راست بگوییم که قدرت بزرگی هستیم یا دروغ بگوییم؟ آیا قرار است در حالی که هنوز بزرگ نشدهایم لباسهای بزرگ بپوشیم تا عظیم به نظر برسیم؟ آیا قرار است در سطح کشورهای منطقه طرحهای عمرانی نیمهکاره افتتاح کنیم، یا سفرهای شکستخوردهمان را با امدادهای رسانهای پیروزی بنامیم، یا خود را کانون دائمی جنجالها قرار دهیم، یا با تحقیر دیگران و توهین به آنان ادعای عظمت کنیم؟ یا قرار است واقعا قدرتمند باشیم؟ این سوال را از آنجا میپرسم که یک کشور تنها زمانی بزرگ است که ملتی بزرگ داشته باشد.
دعایمان مستجاب شد و ملت با تکیه بر زانوان خود به بلوغ و رشدی که شایسته او بود رسید، منتهی مشکل آن است که یک ملت بزرگ نمینشیند تا در روز روشن رایش را ببرند و هیچ نگوید. یک ملت بزرگ انتخابات درجه دو انتصابی را تحمل نمیکند. وقتی که یک ملت بزرگ میشود دیگر خدمتگزارانش اجازه ندارند به او بگویند چه باید بخورد و کجا باید برود و چه کسی را برگزیند و به چه چیز و چه کس اعتماد کند. یک ملت بزرگ از شورای نگهبان انتظار دارد آنها را قانع کند که تقلبی در انتخابات روی نداده است، نه آن که تنها یک ادعا پیش رویشان بگذارد و ادعای خود را باطل کننده انبوهی از مشاهدات و مستندات بداند.
از ما میخواهند که مسئله انتخابات را فراموش کنیم، گویی مسئله مردم انتخابات است. چگونه توضیح دهیم که چنین نیست؟ مسئله مردم قطعا این نیست که فلانی باشد و فلانی نباشد؛ مسئله آنها این است که به یک ملت بزرگ بزرگی فروخته میشود. آن چیزی که مردم را عصبانی میکند و به واکنش وا میدارد آن است که به صریحترین لهجه بزرگی آنان انکار میشود.
مگر نمیخواهید که ما نباشیم و شما باشید؟ راهش توجه به این واقعیت است؛ مردم با زید و عمرو عهد اخوت ندارند و آن کسی را بیشتر میپسندند که حق بزرگی آنان را کاملتر ادا کند. این مسئلهای است که توجه به آن نه فقط گره انتخابات، که هزار گره دیگر را نیز میگشاید. و اگر بنا باشد حل نشود آرزو کنید که دامنههای مشکل در یک انتخابات، محدود بماند.
برادران ما! اگر از هزینههای سنگین و عملیات عظیم خود نتیجه نمیگیرید شاید صحنه درگیری را اشتباه گرفتهاید؛ در خیابان با سایهها میجنگید حال آن که در میدان وجدانهای مردم خاکریزهایتان پی در پی در حال سقوط است. ۱۶ آذر دانشگاه را تحمل نمیکنید. ۱۷ آذر چه میکنید؟ ۱۸ آذر چه میکنید؟ چشمانی را که در صحن دانشگاه به رزمایشهای بیفایده افتاده و آنها را نشانه ترس یافته چگونه تسخیر میکنید؟ اصلا همه دانشجویان را ساکت کردید؛ با واقعیت جامعه چه خواهید کرد؟
اینها سخنانی است که ما از روی خیرخواهی میگوییم و شنیده نمیشود. اگر میشنیدند راه پیروزی خیلی نزدیک میشد؛ آن پیروزی را میگویم که عبارت از غلبه یک حزب نیست، بلکه فراگیر شدن بلوغ یک ملت است؛ آن پیروزی که انسانها را همچون جوانههای یک مزرعه یکی یکی و گروه گروه بزرگ میکند و بی آن که لازم باشد هویت خود را از دست بدهند سبز میکند، تا جایی که خود زندانبان از کارهایی که میکند خجالت بکشد.
اخیرا شنیدم بسیج دانشجویی یکی از دانشگاهها در مراسم خود برای مخالفان هم فرصت سخن گفتن قرار داده است؛ این یک شروع خوب است. یا شنیدم که در عید غدیر مخالفان مردم به یکدیگر شال سبز هدیه میدهند. از دیدگاهی که این همراه شما مینگرد این را بزرگترین عیدی است. زیرا این ما نبودیم که سبز را انتخاب کردیم، بلکه سبز بود که ما را برگزید. آیا ممکن است که این رنگ، برادران ما را نیز برگزیند؟ آری ممکن است، زیرا ذیجود کسی است که به حیله حیلهزننده نگاه نمیکند، و راه سبز شدن بر هیچ کس بسته نیست.
میر حسین موسوی
۱۳۸۸.۰۹.۱۵
وي همچنين در اين ديدار با ذکر نحوه شکل گيري دانشگاه آزاد اسلامي با
درايت و کمک مستقيم امام راحل به موضوع وقف آن پرداخت؛ موضوعي که پس از
طرح آن از سوي هيات موسس اين دانشگاه بسيار گسترده، تا مدت ها سبب واکنش
هاي زنجيره سايت ها و روزنامه هاي حامي دولت شد. اگرچه اين مناقشه در چهار
سال عمر دولت نهم از سوي تندروها عليه دانشگاه آزاد به طور مداوم پيگيري
شد اما در ماه هاي پس از انتخابات با فشارهاي بيشتري همراه شد. آنها وقف
دانشگاه آزاد را امکان ناپذير دانستند و در مقابل، مسوولان دانشگاه آزاد
از طي شدن همه مراحل قانوني سخن به ميان آوردند. هاشمي نيز روز گذشته بر
اين امر صحه گذاشت؛ «هيات موسس حق تصرف و اداره اموال اين نهاد را طبق شرع
و قانون بر عهده دارد و نگراني در خصوص آينده و حسادت ها و طمع هايي که به
اين دانشگاه مي شد، هيات موسس را به اين نتيجه رساند که مطمئن ترين راه
براي مقابله با اين معضلات وقف اين دانشگاه است.» به گزارش ايسنا رئيس
هيات امناي دانشگاه آزاد اسلامي با اشاره به بررسي هاي هيات امنا در مورد
وقف دانشگاه و همچنين مشاوره و سوال از علماي ديني تاکيد کرد؛ در اين خصوص
از مقام معظم رهبري نيز توسط اينجانب استفتا شد که ايشان در پاسخ به آن
گفتند مي توانيد. وي تاکيد کرد؛ وقفنامه بسيار محکمي نوشته شده و تلاش شده
است اين سرمايه عظيم و عوايد اين موقوفات تا صدها سال آينده صرف علم و
آموزش و پژوهش و ترويج دين شود.
اهداف قطعنامه اخير آژانس
بخش ديگري از سخنان رئيس مجمع تشخيص به قطعنامه اخير آژانس بر ضد فعاليت
هاي هسته يي ايران اختصاص داشت. هاشمي قطعنامه اخير آژانس بين المللي
انرژي اتمي درباره فعاليت هاي صلح آميز ايران را ظالمانه دانست و گفت؛ اين
قطعنامه کل دستاوردهاي هسته يي ايران را هدف گرفته است. وي افزود؛ جايگاه
فعلي ايران در زمينه علوم هسته يي با تلاش و زحمات فراوان به دست آمده است
و بايد با يک ديپلماسي فعال در عرصه بين المللي و تدبير مانع از اين گونه
رفتارها با جمهوري اسلامي ايران شويم.
يک
هفته پس از تشکيل کارگروهي براي بهبود روابط دولت محمود احمدي نژاد و
مراجع، آيت الله جوادي آملي به دليل اعتراض به «نشنيده شدن اظهاراتش» براي
هميشه از امامت نماز جمعه قم پايتخت مذهبي ايران خداحافظي کرد تا اين پالس
را ارسال کند که دلخوري مراجع از نهادهاي حاکم نه تنها التيام نيافته بلکه
هر روز ابعاد تازه تري به خود مي گيرد و نماز جمعه به عنوان کانون اين
اتفاقات هر روز بستر اتفاق تازه يي است. اگر سال گذشته استعفاي محي الدين
شيرازي امام جمعه شيرازي و اما و اگرهايش تا مدت ها سوژه داغ رسانه ها بود
يا تحريم منبر براي يکي دو ماه از سوي آيت الله استادي ديگر خطيب قم بسيار
کانون توجه قرار گرفت اما کناره گيري آيت الله جوادي آملي از جنسي ديگر
بود. وي در شرايطي به طور ناگهاني از اقامه نماز جمعه قم کناره گيري کرد
که از چند ماه پيش از وي، آيت الله هاشمي رفسنجاني رئيس توامان مجمع تشخيص
مصلحت نظام و مجلس خبرگان رهبري ديگر پشت تريبون نماز جمعه تهران قرار
نگرفت تا آخرين نماز جمعه هاشمي رفسنجاني تنها همان نماز جمعه يي باشد که
بعد از انتخابات اقامه شد و طي آن خطيب نماز جمعه تهران پيشنهادي چند بندي
را براي خروج کشور از وضعيتي که وي آن را «بحراني» توصيف کرد مطرح کرد.
اما بعد از آن نماز جمعه که با استقبال گسترده هواداران کانديداهاي معترض
به نتيجه انتخابات برگزار شده بود هاشمي رفسنجاني ديگر در نماز جمعه حاضر
نشد؛ غيبتي که با دو تحليل در محافل سياسي و رسانه يي همراه شد. عده يي
معتقد بودند برخي براي حضور هاشمي مانع تراشي مي کنند و عده يي نيز برعکس
به روايت ديگري پرداخته و به نقل از هاشمي اعلام کردند تا پيشنهادها و
درخواست هايي که وي در واپسين نماز جمعه اش مطرح کرد جامه عمل نپوشد وي
لزومي به حضور در نماز جمعه تهران نمي بيند. اما در شرايطي که هنوز حضور و
عدم حضور هاشمي براي محافل سياسي و رسانه يي از درجه بالاي اهميت برخوردار
بود ناگهان جوادي آملي از اين تريبون کناره گيري کرد با اين تفاوت که او
مانند هاشمي به سکوت اقتدا نکرد و در آخرين خطبه هايش به صراحت از علت
کناره گيري اش پرده برداشت؛ «يکي از وظايف ائمه جمعه سير و سفر در من
الاخلق الي الحق است و ماموريت دوم نيز پيام آوري دستورات الهي است. |
پزشک وظيفه کهريزک درگذشت. اين خبري بود که ناگهان پس از چهار ماه بار ديگر نام بازداشتگاهي غيرقانوني را زنده کرد. |
غروب روز عید قربان خانواده آزاده دربند سید مصطفی تاجزاده میزبان میرحسین موسوی نخست وزیر محبوب امام و همسرش دکتر زهرا رهنورد بودند.
به گزارش نوروز، در این ملاقات میرحسین موسوی سابقه
آشنایی خود با مصطفی تاج زاده را مربوط به سالهای اول انقلاب دانست و
گفت: ایشان در آن زمان رابط سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی با حزب جمهوری
اسلامی بود.
وی با بیاناینکه تاج زاده انسانی وارسته، پاک و
متعهد است که هرگز اهل معامله و زدوبند نبوده و نیست، از دربند بودن
بهترین، بااخلاقترین و منزهترین یاران انقلاب ابراز تاسف کرد.
موسوی
گفت: این عزیزان از این دوره عمر با برکت خود نیز نهایت بهره را خواهند
برد، اما اینگونه رفتارها لطمهای جبرانناپذیر به نظام جمهوری اسلامی
است که برای استقرار آن زحمات فراوانی کشیده شده است. این رفتارها موجب
نارضایی دوستداران امام و انقلاب است.
فخرالسادات محتشمیپور،
همسر سیدمصطفی تاجزاده نیز در این دیدار از مهندس موسوی به عنوان نخست
وزیر امام و کاندیدای محبوب مردم ایران یاد کرد و از حضور وی و همسر
اندیشمند و صاحب هنرش تشکر کرد.
وی با تبریک عید قربان، به موسوی و
همسرش ابراز امیدواری کرد که در روز عید غدیر با آزادی تاجزاده، بههمراه
او توفیق میزبانی ایشان و همه علاقهمندان به راه امام و یاوران اصلاحات
را داشته باشد.
محتشمیپور در بخش دیگری از سخنانش از برخوردها و
بیاخلاقیهای صورت گرفته از آغاز بازداشتهای غیرقانونی تاکنون، خصوصا در
ارتباط با زنان بازداشت شده اظهار تاسف عمیق کرد و گفت: دلسوزان نظام باید
به ما بگویند که چه کسی پاسخگوی حقی است که از عزیزان ما و خانوادههای
زندانیان سیاسی ضایع شده است و رفتارهای غیرقانونی که با جوانان و زنان
دربند صرفا به خاطر منتقد و معترض بودن آنان میشود با کدام منطق قابل
توجیه است.
محتشمیپور با اشاره به رفتارهای معترضانه بزرگانی چون
آیتالله جوادی آملی و اظهارنظرهای مدبرانه و دلسوزانه بسیاری از اهل حوزه
و دانشگاه ابراز امیدواری کرد که این سخنان تاثیر لازم را در متنبه شدن
خاطیان داشته باشد.
وی گفت: ما خانوادههای زندانیان سیاسی
اطلاعرسانی و افشاگری شیوهها و رویههای زشت و غیراخلاقی اتخاذ شده علیه
اصلاحطلبان منتقد را بر خود واجب میدانیم و بهعنوان فرزندان انقلاب
اجازه نمیدهیم اینگونه اعمال بهنام اسلام در کشور اسلامیمان انجام شود.
محتشمیپور
آزادی شاپور کاظمی برادر دکتر رهنورد را تبریک گفت و همچنین از مهندس
موسوی خواست که علیرغم موانع و سختگیریهای موجود امکان دیدار و
گفتوگوی خود با گروههای مختلف جامعه را فراهم کند.
در این دیدار
همچنین دکتر رهنورد با ابراز تاسف از رفتارهای غیراخلاقی با زندانیان
بهویژه زنان بازداشت شده، روحیه بالای خانوادههای آنان را ستود.
وی همچنین با آرزوی آزادی فوری همه زندانیان سیاسی برای صبوری و استواری هر چه بیشتر خانواده تاجزاده و دیگر خانوادهها دعا کرد.
مهندس ميرحسين موسوي به مناسبت فرا رسيدن سي امين سالگرد تاسيس بسيج مستضعفان بيانيه يي را صادر کرد.ميرحسين موسوي در اين بيانيه به اهداف تاسيس نهاد بسيج مستضعفان و مقايسه يي بين عملکرد اين نهاد در سال هاي اوليه انقلاب و ماه هاي اخير پرداخته است.
سيدمحمد خاتمي در آستانه روز بسيج، حرمت بسيج و سپاه را منوط به قرار گرفتن در کنار مردم دانست. به گزارش ايلنا رئيس دولت اصلاحات با اشاره به اينکه سپاه و بسيج از متن انقلاب برآمده است، گفت؛ سپاه پاسداراني که آن همه افتخارات در کنار ارتش ما آفريد و بسيجي که با دست هاي تهي خودش توانست در مقابل نيروهاي عظيم بايستد و نگذارد عزت مملکت از بين برود، حرمتش اين است که در کنار مردم باشد. وي با بيان اينکه با فشار وارد آوردن، ايجاد ارعاب، بالا بردن هزينه حرف زدن و آزاد بودن و آزادانه زندگي کردن، مشکلي حل نمي شود و شکاف ها زياد تر خواهد شد، اظهار داشت؛ جنبش ما سابقه 150ساله در مملکت دارد و اوجش در انقلاب اسلامي بود و همچنان تداوم داشته و خواهد يافت. جنبشي که ريشه اصيل در جامعه و تاريخ دارد از بين نمي رود. البته اگر رفتارها با آن رفتارهاي نادرستي باشد ممکن است يک نوع انحرافاتي در آن پيدا شود. چنانچه ما مي بينيم به صورت عکس العملي مسائلي مطرح مي شود که ما و شما آن را نمي پسنديم. اما مقصر آن کساني هستند که اين زمينه ها را فراهم آورده اند.خاتمي ادامه داد؛ «اگر واقعاً از اوضاع گله يي باشد ما معتقديم بيان آن جرم نيست. اين روزها به افرادي که انسان هاي صادق و سالمي هستند ستم شده است. همه ما ممکن است اشتباه داشته باشيم، ولي باعث تاسف است که به انسان هايي صادق و خدوم و خانواده هايشان ستم شده است. ممکن است به خاطر چنين روش هايي آن چيزي که ما به آن اعتقاد داريم و دلبسته آن بوديم يعني انقلاب ما و نظام ما، لطمه ببيند. بعضي کارهايي مي شود - که کارهاي بدي است - و در همه جاي دنيا هم کم و بيش رخ مي دهد، اما مشکل مضاعف اينجاست که در يک جايي اين کارها به نام اسلام و انقلاب بشود و اگر دل ما مي سوزد از همين مساله است. خاتمي همچنين با اشاره به مباحث مطرح شده درباره وحدت اجتماعي خاطرنشان کرد؛ ملاک ما در اين زمينه عجيب و غريب نيست؛ ملاک ما همين قانون اساسي، برنامه چشم انداز 20ساله و سياست هاي کلي است که تدوين شده است. اگر در جاهايي انحراف وجود دارد همه بايد با وحدت اين انحراف و اشکال را برطرف کنيم. حرف ما اين است که وضع ما در عرصه هاي مختلف، در گذشته بهتر بود. البته نمي گويم عيب و کمبود نبود، حداقل اين بود که با تجربه و تکيه بر کار کارشناسي مسير درستي انتخاب شده بود و گام هايي در اين زمينه برداشتيم، ولي کارها در اين مسير ادامه پيدا نکرد و متاسفانه اين طور القا مي شود که آنچه رخ مي دهد درست، خواست انقلاب و مصلحت مردم است در حالي که ما معتقديم هيچ کدام از اينها نيست. وي در ادامه افزود؛ آيا اينکه عده يي دلسوز انقلاب و دلبسته به انقلاب و مصلحت مردم و کشور ـ که براي مملکت، مردم، سربلندي در عرصه منطقه و جهاني آرمان ها، آرزوها و برنامه هايي داشتند و عمل مي کردند - احساس مي کنند مسير فعلي منحرف است و بايد تغيير پيدا کند. اين عين انقلابي بودن، عين پايبندي به معيارهاي انقلابي نيست، و در مقابل آيا وقتي کساني از اين مسيرها منحرف شده اند، اين نشانه انحراف از معيارهاي انقلابي نيست، آيا اين مقابله با انقلاب نيست که وقتي کساني مي گويند اين وضع با همين معيارهاي قانون اساسي بايد تغيير کند، به براندازي و تخريب نظام متهم شوند و برعکس عملکرد کساني که معتقديم نتيجه عمل شان - که در اين روزها و سال ها بوده است - نتيجه مطلوبي نيست، عين انقلاب تعبير شود؟ اينها مقابله با انقلاب است که اگر کسي حرفي زد، راهکاري نشان داد و خواستار تغيير مثبت به نفع معيارهاي انقلابي شد، هرگونه هزينه يي را بپردازد و متهم به انواع اتهاماتي شود که اين روزها داريم مي بينيم. علاوه بر اتهامات، نسبت هاي ناروا، شکستن شخصيت کساني که سرمايه هاي نظام هستند را نيز از سوي کساني که نمي دانيم خيلي از آنها کي هستند و چگونه اين طور سخاوتمندانه تخريب مي کنند، شاهد هستيم.
مشارکت براي من دو وجه پيدا مي کند؛ وجه اول چهره ها و شخصيت هاي تشکيل دهنده آن يا به تعبير علم سياست، رهبران حزب است. سعيد حجاريان، دکتر هادي سمتي، دکتر عبدالله رمضان زاده، دکتر علي شکوري راد، دکتر الهه کولايي، دکتر محسن ميردامادي، سيد مصطفي تاج زاده، حسين کاشفي، آذر منصوري، دکتر هادي خانيکي، مصطفي درايتي، حميدرضا جلايي پور، سعيد شريعتي، دکتر محمدرضا خاتمي، نعيمي راد، جلال جلالي زاده، داود سليماني و... . وجه دوم عبارت است از مشارکت به مثابه يک حزب و يک تشکيلات در حوزه عمل و اجرا. پرداختن يا ورود به وجه اول انصافاً و با در نظر گرفتن شرايطي که بعد از انتخابات براي رهبران مشارکت پيش آمده امري بسيار دشوار است. صبح يکشنبه سي ام آبان که به دانشکده حقوق رفتم باز همان داستان يادداشت در اتاق دکتر رمضان زاده که روبه روي اتاق من است تکرار شد.
اين بار دانشجويان عکس او را به در اتاقش الصاق کرده بودند؛ عکسي که او را در کنار محسن ميردامادي، محمدعلي ابطحي، محمد عطريانفر و فيض الله عرب سرخي در اوين نشان مي داد و دانشجويان در زير عکس نوشته بودند؛ استاد رمضان زاده، 30 آبان سالروز تولدت مبارک باد. حالا من قرار است در اين شرايط يادداشتي بنويسم و عملکرد رمضان زاده را نقد کنم. خوشا به حال آنان که مي توانند اين کار را بدون هيچ مشکلي انجام دهند. من نمي توانم. من ضعيف تر از آن هستم که بتوانم بگويم مسائل عاطفي و احساسي به کنار يا آنها در جاي خودشان محفوظ. اينجا من بايد به عنوان يک استاد علوم سياسي، شنل يا يونيفورم آکادميک ام را به تن کنم و فارغ از عواطف و احساسات شخصي، پيرامون موضوع يا «سوژه» به تحليلي «ابژکتيو» و واقع بينانه بپردازم، نه نمي توانم.
اما درخصوص وجه دوم؛ مشارکت به عنوان يک تشکيلات و يک سازمان حزبي. من معتقدم مشارکت اساساً از بدو تولدش در فضاي بعد از دوم خرداد در سال 1376، بيش از آنچه يک حزب باشد، يک جريان يا محفل روشنفکري بود؛ جريان روشنفکري که به شدت سياسي بود.
مشارکت بيش از آنکه در عرصه سياسي جامعه موثر باشد، تاثيرش بيشتر فکري بود. مشارکت بيش از آنکه مخاطبانش را از منظر تشکيلاتي و حزبي بتواند سازماندهي کند، فکر و انديشه آنان را جهت مي داد. از بدو تولدش در 24 دي 1377، مشارکت به جاي پرداختن جدي به عضوگيري، يافتن سمپات و هوادار، رسوخ و نفوذ در سازمان هاي دولتي و اجرايي، به جاي يارگيري و کادرسازي، صرفاً به تجزيه و تحليل سياسي مي پرداخت. از اين منظر يعني از منظر کارکردش به عنوان يک حزب سياسي، کارنامه مشارکت نه تنها ناموفق که عملاً مردود است.
به سخن ديگر از منظر «حزب بماهو حزب» مشارکت را به هيچ روي نمي توان تشکيلاتي موفق دانست.
يادم مي آيد اواخر ترم اول سال تحصيلي 78- 77 بود. آن ترم سعيد حجاريان با من کلاس داشت و براي کار درسي آمده بود دانشکده. گفت اوضاع را چگونه مي بينم و آيا توصيه يي، حرفي، فکري و نظري ندارم؟ گفتم آقاسعيد بايد برويد به دنبال «تشکيلات»، والا به هيچ جا نمي رسيد. جمله معروف لنين را به او گفتم؛ با حزب ما همه چيز داريم و به همه جا مي رسيم؛ بدون حزب ما هيچ چيز نداريم و به هيچ جا هم نمي رسيم. بهش گفتم شما 20 ميليون راي داريد؛ 20 ميليون رايي که اغلب دربرگيرنده تحصيلکرده ترين، جوان ترين و پرانرژي ترين اقشار جامعه است. قطعاً نه شما مي توانيد و نه امکان پذير است از منظر اجتماعي که شما همه اين 20 ميليون را در قالب يک تشکل و سازمان بريزيد. آن 20 ميليون بالطبع تعلق به اقشار، طبقات و لايه هاي مختلف جامعه دارند و اي بسا در مواردي داراي منافع متضاد هم باشند. بنابراين نمي توان همه آنان را در يک حزب جمع کرد. اگر بکنيد، مي شود همان حکايت حزب جمهوري اسلامي و دست آخر از وسط متلاشي مي شود. اما شما مي توانيد، بلکه بايد دست کم 10 درصد آنان را که از منظر جامعه شناسي به يکديگر نزديک تر هستند، داراي منافع مشترک تري هستند، آرمان ها و عقبه يکدست تري دارند را در قالب يک تشکل و سازمان بريزيد. بهش گفتم شما اگر بتوانيد 10 درصد از جمعيتي که در دوم خرداد با همه وجود به پاي صندوق هاي راي رفتند را سازماندهي کنيد، آموزش سياسي بدهيد، کادرسازي کنيد و از نظر سازماني تشکلي مثل حزب توده ايجاد کنيد، صاحب يک سازمان و تشکيلات دو ميليون نفري خواهيد شد و اين شدني است. منتها مثل حزب توده يکسري انسان ها، يکسري اعضا و کادرهاي حزبي مي خواهيد که زندگي شان، کارشان، حرفه شان و همه چيزشان حزب و پيشبرد اهداف و آرمان هاي حزب بشود. همچنان که بسياري از کادرها و رهبران حزب توده اين گونه بودند؛ حزب توده زندگي شان بود و زندگي شان حزب توده و اين دقيقاً اتفاقي بود که نيفتاد. همان چند دقيقه يي که با حجاريان در دفترم صحبت مي کردم، 20 بار ساعتش را نگاه کرد. همه شان اين گونه بودند.
رمضان زاده، ميردامادي، داود سليماني، سعيد شريعتي، مصطفي تاج زاده، بهزاد نبوي، نعيمي راد، محمدرضا خاتمي و... همه شان يک سر داشتند و هزار سودا. براي هيچ کدام شان امکان و فرصت کار حزبي نبود. حاصل کار هم از همان ابتدا روشن بود. مشارکت به رغم استعداد بالقوه مردمي گسترده يي که داشت، هرگز نتوانست حتي 10 درصد از آن استعداد را از قوه به فعل درآورد. به رغم محبوبيت مردمي دوم خرداد، به رغم کاريزماي شگفت انگيز خاتمي، به رغم تجمع شماري از خوشفکرترين، جوان ترين، بااستعدادترين و از منظر سياسي، فرهيخته ترين چهره هاي سياسي کشور، مشارکت در تجزيه و تحليل نهايي، شد جرياني مثل ساير احزاب، مثل سازمان مجاهدين انقلاب، مثل نهضت آزادي، مثل کارگزاران سازندگي، مثل موتلفه، مثل آبادگران و مثل همه. مشارکت هم شد يک نام؛ نامي در کنار يک دوجين حزب و تشکيلات ديگر. مشارکت هم تشکيلاتي شد همچون ساير تشکيلات که رهبران آن هرگز از تهران فراتر نمي روند، آن هم خيابان هاي شمال شهر تهران. مشارکت هم شد تشکيلاتي که اگر کادرها و رهبران اصلي آن را در يک ميني بوس جا مي داديم نصف ميني بوس خالي مي ماند، همچون ساير احزاب و تشکل هاي ديگر.
مشارکت هم شد حزبي همچون احزاب ديگر که رهبران و کادرهاي اصلي آن حداقل مسووليت يک کار مهم اجرايي را بر عهده دارند و عملاً به دليل کثرت امور اجرايي و شرکت در انواع و اقسام جلسه، شورا، کميته و... هيچ فرصت و وقتي براي کار ديگري برايشان نمانده. هيچ يک از رهبران مشارکت، کار حزبي را خيلي به عنوان يک کار جدي به رسميت نمي شناختند. هيچ يک از رهبران مشارکت، زندگي سياسي و اجتماعي خود را وقف مشارکت نکردند، آن گونه که رهبران و کادرهاي حزب توده در دهه 1320، بلشويک ها در روسيه، اخوان المسلمين در کشورهاي عربي و... کردند و مي کنند. رهبران مشارکت هزار و يک جور گرفتاري و کار داشتند، در عين حال حزب هم بود. خيلي نيازي به رمل و اسطرلاب و حدس و گمانه زني نيست که آخر و عاقبت چنين حزبي چگونه از آب درمي آمد. آنان که طي 11 سال فکر مي کردند هر کاري که مي توانستند کرده اند، آخرالامر متهم شدند به اينکه هيچ کاري نکرده اند، چه رسد به آناني که مشارکت کار چهارم، پنجم و ششم شان بود. در آن سال ها من براي سخنراني به دانشگاه هاي زيادي در استان هاي مختلف مي رفتم. در هيچ شهري ردي و اثري از مشارکت نبود. نه در اهواز، نه در تبريز، نه در اصفهان، شيراز، مشهد و نه در هيچ استان ديگري اثري از مشارکت نبود. دوم خردادي ها، طرفداران خاتمي و اصلاح طلبان بودند، اما رها بودند. هيچ تلاشي از سوي مشارکتي ها در تهران در جهت سازماندهي، آموزش و برنامه ريزي طرفداران در سطح کشور صورت نگرفته بود.
شايد اکنون معني گزاره ابتداي يادداشت را بهتر بتوان درک کرد. اينکه مشارکت پيش از آنکه يک تشکل، سازمان و يک حزب باشد، يک جريان يا محفلي سياسي روشنفکري بود. لنين درست مي گفت؛ اگر قرار است به جايي برسيم، بدون تشکيلات هرگز امکان پذير نخواهد بود. داستان مشارکت به نحو غم انگيزي صحت نظر لنين را نشان مي دهد.
سال
1377 افرادي که در ستاد آقاي خاتمي فعاليت مي کردند و عمدتاً شعارهاي
ايشان را که در دوم خرداد عرضه شد مطرح کرده بودند و در برنامه هاي خود
شعارهايشان را مبني بر بحث هايي مانند نهادهاي مدني و توسعه سياسي لحاظ
کرده بودند، تصميم به تشکيل جلساتي گرفتند. در نهايت اين افراد که در
ستادهاي آقاي خاتمي نيز فعال بودند، تصميم به تشکيل يک تشکل فراگير تحت
عنوان جبهه مشارکت ايران اسلامي گرفتند. اين حزب در پنجم آذرماه سال 1377
پروانه فعاليت خود را اخذ و به طور رسمي شروع به فعاليت در کشور کرد.
ابتدا 110 نفر اين حزب را تشکيل دادند که در حوزه هاي مختلفي مانند تشکل
هاي دانشجويي فعاليت مي کردند. اين 110 نفر با تلاش هايشان موجب اعلام
موجوديت حزب شدند. حزب مشارکت زماني تشکيل شد که اين افراد احساس کردند
شرايط کشور به گونه يي است که ايجاب مي کند فعاليت هايشان را به صورت حزب
فراگير دنبال کنند. بنابراين اين حزب با همت اين افراد شروع به فعاليت
کرد. همان طور که همه به اين مساله واقف هستند که وجود احزاب در جامعه
باعث پيشرفت کشور مي شود، بنابراين مشارکت نيز که طبيعتاً هم بحث فعاليت
حزبي و هم بحث کار سياسي را قبول داشت وارد عرصه عمل شد. توسعه سياسي، کار
سياسي و سياست ورزي از اصول مهم و مورد قبول اين حزب بود. البته به اين
موارد در سايه اخلاق و معنويت مي پرداخت و مي پردازد که رعايت اين مقولات
در مرامنامه اين حزب آمده است. حزب مشارکت داراي مواضع مشخصي است و فعاليت
هاي خود را با رعايت آنچه در مرامنامه حزب آمده است دنبال مي کند. حزب
مشارکت به اصول قانون اساسي احترام مي گذارد و هميشه در جهت پيشبرد اهداف
حقيقي انقلاب و فرمايشات امام خميني(ره) گام برداشته و يکي از موارد مورد
توجهش نيز اين بوده است که ايراني ها حق دارند از منافع ملي بهره ببرند.
بنابراين براي رسيدن به اين اهداف هميشه تلاش کرده و مي کند. پس از انقلاب
اسلامي متاسفانه کشور درگير جنگ شد و با توجه به شرايطي که کشور در آن
زمان داشت و با توجه به اينکه کشور دچار بحران جنگ شده بود به برخي موارد
آن طور که در قانون آمده بود پرداخته نشد. شايد هم شرايط کشور اين طور
ايجاب مي کرد که به برخي مسائل مانند آزادي بيان، آزادي مطبوعات، بحث
فعاليت هاي احزاب و کرامت انساني آن طور که در قانون اساسي آمده است،
پرداخته نشود. پس از جنگ شعار آقاي خاتمي اصلاحات بود و اصلاحات به عبارت
دقيق تر يعني بازگشت به آرمان ها و اهداف اصلي و واقعي انقلاب. احزاب و
تشکل هاي سياسي نيز که اين استراتژي را قبول داشتند تحت عنوان گروه هاي
اصلاح طلب مطرح شدند. با اين توضيح مي توان گفت جبهه مشارکت از جمله
احزابي است که به عنوان حزب اصلاح طلب مطرح شده است و ساير گروه ها نيز که
اين اصول را قبول داشتند، تحت عنوان اصلاح طلبان کنار يکديگر قرار گرفتند.
از اين رو شوراي هماهنگي اصلاح طلبان نيز تشکيل شد که به هماهنگي بين آنها
مي پردازد. البته شايان ذکر است هر کدام از اين احزاب داراي برنامه هاي
خاص و مجزايي هستند ولي در مسائل کلان اقدام به تشکيل جلسه مي کنند و
البته اين مساله در انتخابات نمود بيشتر و بهتري مي تواند داشته باشد. از
سوي ديگر حزب مشارکت هميشه انتقادپذير بوده و در دوران هاي مختلف و سال
هاي گذشته هميشه سالي يک بار اقدام به تشکيل جلسه مي کند و نقاط قوت و ضعف
خود را بررسي کرده و برنامه يي براي عملکرد بهتر خود ارائه مي کند. اگر
حزبي تصور کند بي نياز از انتقاد است، عدم پويايي و حيات خود را رقم زده
است. حزب مشارکت در يک فضاي آزاد و دموکراتيک اجازه نقد را به اعضاي خود
داده و محيطي را براي نقد سالم فراهم کرده است. از سوي ديگر از دانشگاه
ها، سياسيون و نخبگان و... براي نقد خود و بازسازي تئوريک حزب استفاده
کرده و جلساتي را تحت عنوان نقد حزب تشکيل مي دهد. شايد يکي از نکات قوت
حزب مشارکت انتقادپذير بودن اين حزب باشد و اين مساله هميشه باعث بالندگي
حزب است. مشارکت براي برطرف کردن ضعف هاي احتمالي از همه کمک مي گيرد و
سعي مي کند با پيشنهاداتي که مردم مي دهند، عملکرد خود را روزبه روز بهتر
کند چرا که حزب متعلق به مردم است و هميشه براي مردم فعاليت مي کند. حزب
مشارکت هميشه خدمتگزار مردم بوده و در جهت رشد و بالندگي کشور از هيچ عملي
دريغ ندارد و جز در اين مسير در مسير ديگري گام برنداشته است و هميشه نيز
با آغوش باز از هر انتقاد سالم و درستي استقبال کرده و مي کند. * سخنگوي حزب مشارکت ايران اسلامي |
حامیان رئیسجمهور در میان روحانیون سرشناس را میتوان به دوگروه «جوانها» و «بزرگان حوزوی» تقسیم کرد. آیتالله مصباحیزدی، جنتی، یزدی و خزعلی در میان ریش سفیدانی قرار میگیرند که از ابتدای دولت نهم بنای حمایت از آن را گذاشتند. در این سوی طیف روحالله حسینیان، رسایی، آقاتهرانی از نمایندگان مجلسی هستند که در میان وکلای مردم به طرفداری از دولت مشهورند. حمایت چهرههای باتجربه البته همراه با انتقادهای تند نیز همراه بوده است اما نتیجه سخنان آنان حمایت از دولتی است که به اصولگرایی شناخته میشود.
آیتالله نیروساز
آیتالله محمدتقی مصباحیزدی را باید در رأس حامیان دولت قرار داد. چه آنکه علاوه بر او، شاگردانش هم در انتخاب شدن احمدینژاد در سال ۸۴ تأثیرگذار بودند. در آن سال آیتالله و شاگردانش حضوری مؤثر در عرصه سیاسی کشور ایفا کردند و۶۰ نفر از شاگردان و همفکران آیتالله در حمایت از احمدینژاد در دوره اول و دوم انتخابات ریاست جمهوری بیانیه صادر کردند. مرتضی آقاتهرانی، سیداحمد رهنمایی، قاسم روانبخش، محمدناصر سقایبیریا، علیرضا پناهیان، محمد فنایینعمتسرا، محمود نمازی، حسین جلالی، محمدحسین برجیان، علی و مجتبی مصباحیزدی، محمود دهقانی، عبدالمجید اشکوری، اباالحسن حقانی، علی معصومینیا، سیدمحمود نبویان، حمید کثیری، عبدالجواد ابراهیمی، محمدمهدی نادری، احمد و علی ابوترابی، حمید رسایی، احمد رهدار، اکبر میرسپاه و… از جمله این افراد بودند.
آیتالله مصباح همانند آیتالله مهدویکنی ایدهاش آن بود که از طریق پرورش شاگردانی معتقد به اصول انقلاب بتواند دیدگاههایش درباره حکومت اسلامی در عرصه عمل پیاده کند. او در این راه ابتدا بنیاد علمی پژوهشی باقرالعلوم و بعد ازآن مؤسسه آموزشی پژوهشی امامخمینی(ره) را در قم پایهگذاری کرد. مؤسسهای که امروز یکی از مشهورترین مراکز حوزوی قم به شمار میرود.
عضویت در مجلس خبرگان رهبری، شورای عالی انقلاب فرهنگی، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم وریاست شورای عالی مجمع جهانی اهلبیت از جمله سمتهای آیتاللهی است که اکنون هفتادو پنجمین سال زندگی خود را سپری میکند.
آیتالله که متولد یزد است، درکودکی وارد حوزه علمیه این شهر شد. دوره مقدمات و سطح را همان جا به اتمام رساند و سپس عازم نجف شد، اما پس از یک سال به ایران بازگشت و راهی قم شدو در آنجا دردرس حضرات آیتالله طباطبایی بروجردی، امامخمینی، آیتالله محمدتقی بهجت و محمدعلی اراکی تلمذ میکند.
یکی از انتقادهایی که به این آیتالله حامی رئیسجمهور میشود، آن است که سوابق مبارزاتی وی در قبل از انقلاب شفاف نیست. منتقدان وی میگویند در دورانی که بسیاری از علما مبارزه میکردند وی مشغول تحصیل بوده است.
آیتالله مصباح از جمله منتقدان جمهوریت است و ایده اورسیدن به «حکومت اسلامی» است. در این زمینه دیدگاه وی درباره رأی مردم در حکومت از مسائل مناقشهبرانگیز است. وی معتقد است: «مردم، ناصر (کمککننده) ولی فقیه هستند، نه ناصب (منصوبکننده) و مشرع (مشروعیتدهنده)، ضمن آنکه فقها در دوران غیبت نایب حجتبن حسن (مهدی موعود(عج)) و حاکم هستند و نتیجتاً انتخاب حاکم توسط مردم فاقد اعتبار است.»
داستان ارادت رئیسجمهور به آیتالله مصباح را میتوان در سفرهای دولت نهم به قم دید. وقتی حضور در بیت ایشان از برنامههای ثابت رئیسجمهور بود.
دوست دیروز و ناقد امروز هاشمی
آیتالله محمد یزدی متولد ۱۳۱۰ در اصفهان است. چگونگی ارتباط وی با امام به زمانی باز میگردد که او علیرغم آنکه هنوز منبری نشده بود براساس طرح حضرت امام جلساتی را برای جوانان تشکیل میداد. «در آن زمان عصرهای جمعه در بیشتر شهرها، جوانان به سینما میرفتند و فیلمهای مبتذل تماشا میکردند، قرار شد جلساتی از سوی علما برقرار شود؛ از قم نیز قرار شد کسانی در این جلسات شرکت کنند و آنها را اداره کنند. جمعی از طلا�’ب و شاگردان امام در این جلسه شرکت داشتند. من نیز چندین سفر داشتم که سفر به اهواز و ساوه از آن جملهاند. دریکی از این جلسات، جلسه معروف مسجد امام قم بود که هر یک از آقایان ده شب آن را اداره میکرد و با آن که برای من بسیار مشکل بود؛ چون در قم منبر نرفته بودم؛ ولی چون مرحوم اشراقی (داماد امام) و حاج آقا مصطفی (پسر امام) منبر مرا در محلا�’ت با عنوان «آخوندها چه میگویند؟» دیده بودند، جریان را به اطلاع امام(ره) رساندند، سرانجام به من تکلیف شد که به جای ده شب، بیست شب منبر بروم. عنوان بحثهای من «انقلابهای تاریک و روشن» بود. یک شب هم حضرت امام در بحث شرکت کرد و از او�’ل تا آخر منبر هم حضور داشت» و اینچنین بود که پس از پیروزی انقلاب آیتالله یزدی دردورهای ریاست دفتر امام رابر عهده میگیرد. دفتری که به صورت دورهای اداره میشد و آیتالله یزدی خاطرات فراوانی از آن دارد.
آیتالله تا قبل از ریاست قوهقضائیه، ریاست دادگاه انقلاب اسلامی قم، نمایندگی مجلس دردورههای او�’ل ودوم و عضویت در شورای نگهبان پس از استعفای آیتالله صافی را تجربه کرد.
آیتالله یزدی بعد از ترک قوهقضائیه کمتر در محافل حاضر شد. او در جامعه مدرسین حوزه علمیه قم بیشتر مواضع سیاسی خود را طرح میکرد. آخرین مورد آن به زمانی برمیگشت که او در انتخابات اخیر علی رغم آنکه جامعه روحانیت مبارز درباره کاندیدای خاص به نتیجه نرسیداما در نهایت آیتالله یزدی اعلام کرد که احمدینژاد کاندیدای مورد حمایت جامعه روحانیت مبارز است. بعد از اعلام نتایج انتخابات هم دعوای فکری او با رقیب احمدینژاد- هاشمی رفسنجانی از اتفاقاتی است که در تاریخ انقلاب خواهد ماند. وقتی که او یک روز پس از نماز جمعه هاشمی رفسنجانی در ماجراهای پس از انتخابات در گفتوگویی جملات تندی را درباره او مطرح کرد و دیدگاههای هاشمی درباره ولایتفقیه را اشتباه خواند. بعد از آن دعواهای رسانهای آیتالله یزدی در اجلاس اخیر خبرگان هم حاضر نشد تا رسانهها آن را اعتراضی به دیدگاههای هاشمی تلقی کنند. هر چند روز بعد احمد خاتمی دلیل این غیبت را «بیماری» عنوان کرد ولی هیچکس از این پاسخ قانع نشد.
احمدینژاد را خدا آورده
آیتالله خزعلی در میان حامیان روحانی رئیسجمهور شخصیتی است که اظهارات جدی از رئیسجمهور داشته است.
ابوالقاسم خزعلی ۸۴ ساله متولد بروجرد است اما از ده سالگی به همراه خانواده به مشهد میرود. اوضاع اقتصادی خانواده ابوالقاسم آنقدر نابسامان بود که مادرش، مجبور بود با درست کردن ترشی و فروش آن کمکی برای مخارج خانواده باشد. تا ۱۷ سالگی علاوه بر درس خواندن در بازار کار میکند ولی در نهایت تصمیم میگیرد به حوزه علمیه برود. این دوران در اثنای سقوط رضا شاه و حضور متفقین در ایران است. شاید دیدن اتفاقهای مسجد گوهرشاد در نوجوانی را بتوان یکی از عوامل این تصمیم او دانست. «فردای حادثهمسجد گوهر شاد با پدرم در محل حاضر شدم فجایع رژیم پهلوی چنان بود که بر من تأثیر گذاشت و آن شب، تب کردم.» با ورود به حوزه مقدمات را در حوزه مشهد فرامیگیرد و بعد از آن برای ادامه تحصیل به قم میرود و در دروس خارج فقه آیتالله بروجردی(ره) و خارج اصول امام خمینی (ره) حاضر میشود. و این چنین بود که وی یکی از همرزمان امام میشود. او در ماجرای انجمنهای ایالتی و ولایتی حامل پیام امام(ره) برای علمای نجف آباد شد. او همچنین حامل پیام امام(ره) به آیتالله سیدکاظم شریعتمداری بود.
آیتالله خزعلی در طول دوران رژیم شاه، یک بار در زندان قزل قلعه زندانی شد و سه بار تبعید شد. تبعید نخست ایشان به گناوه و دامغان بود که سه سال به طول انجامید. تبعید دوم به زابل بود و در تبعید سوم پنهان شد و روی نشان نداد. در این زمان بود که حضرت آیتالله خامنهای در مخفیگاه به دیدار ایشان رفته و با هم از نزدیک آشنا شدند. پس از انقلاب بود که وی به عضویت مجلس خبرگان قانون اساسی، مجلس خبرگان رهبری در سه دوره متوالی وعضویت در شورای نگهبان درآمد.
آیتالله همیشه حامی
آیتالله احمد جنتی را باید نماینده اصلی جریان اسلام فقاهتی در میان حوزویان دانست. وی در ۳اسفند ۱۳۰۵ در روستای لادان اصفهان متولد شد. پدرش مرحوم آیتالله ملا هاشم جنتی از روحانیون بزرگ و معتمد منطقه بود. آیتالله علیرغم دیدگاههای سنت گرایانه در ۸۳ سالگی درکودکی خود اندکی از دروس جدید را خواند و بعدها در قم، مقداری زبان انگلیسی فراگرفت.
او دوره ادبیات عرب و مقدمات سطح را تا سال ۱۳۲۴ در حوزه علمیه اصفهان خواند. پس از آن برای تکمیل مقدمات به قم آمد و در درس خارج آیتالله بروجردی و امام خمینی (ره) شرکت کرد. آشنایی وی با امام سبب شد در سالهای پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، در سخنرانیها و اجتماعات عمومی به تبلیغ بر ضد حکومت پهلوی بپردازد و همین امر موجب شد چندین بار در قم، رفسنجان و جزیره خارک مورد تهدید قرار بگیرد و سه نوبت هم به زندان برود. پس از انقلاب آیتالله جنتی به دبیری شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی، ریاست سازمان تبلیغات اسلامی، نمایندگی رهبری در اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشآموزان، امامت جمعه موقت قم، کرمانشاه و تهران، مسئولیت ستاد احیای امر به معروف و نهی از منکر منصوب شد. عضویت در شورای نگهبان قانون اساسی، دبیری شورای نگهبان قانون اساسی، عضویت در شورای پشتیبانی جنگ، نمایندگی مجلس خبرگان در دوره اول و دوم از استان خوزستان و در دوره سوم از استان تهران و عضویت در هیأت تحقیق مجلس خبرگان، عضویت در مجمع تشخیص مصلحت نظام، عضویت در شورای بازنگری قانون اساسی، از دیگر سمتهای وی است.
دیدگاههای آیتالله جنتی در مقام امام جمعه تهران همیشه برای رسانهها سوژه است. در یکی از این خطبهها وی در اردیبهشت ۱۳۸۵نامه رئیسجمهور به بوش را نامهای تاریخی خواند و پیشنهاد کرد آن نامه در مدارس تدریس شود.
خطابههای آتشین در مشهد
حجتالاسلام سیداحمد علمالهدی فرزند آیتالله حاج سیدعلی علمالهدی است. وی۱۰ شهریور ۱۳۲۳ در مشهد بدنیا آمد.
امام جمعه کنونی مشهد طی سالهای ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۱ مسئول منطقه یک کمیته در تهران بود و پس از آن به عضویت شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز تهران درآمد. سال ۶۱ با تأسیس دانشگاه امام صادق علیهالسلام با آیتالله مهدوی کنی همراه شد.
امام جمعه امروز مشهد تا زمانی که در سال ۸۴ به عنوان امام جمعه مشهد منصوب شد بیشتر در مقام فردی حوزوی – دانشگاهی فعالیت میکرد. او در همان زمان هم سخنران ثابت جلسات انصار حزبالله تهران بود و رئیسجمهور هم هر از چندی درجلسات آیتالله شرکت میکرد.
علمالهدی از زمان حضورش در مشهد بود که تلاش کرد دیدگاههای خود در زمینه اسلامی کردن مشهد در این شهر پیگیری کند. گفته میشود تخریب نماد میدان ۱۵ خرداد درمشهد به درخواست امام جمعه مشهد بوده است. نمادی که وی آن را نمادی از حکومت طاغوت میدانست و در شب پائیزی تخریب آن انجام میشود.
خطابههای نماز جمعه علمالهدی بار دیگر مشهد را در کنار قم و تهران به عنوان نماز جمعهای مهم در کشور مطرح کرد. دریکی ازاین موارد، حجه الاسلام علمالهدی درخبطه نماز جمعه ۲۳ فروردین ۱۳۸۷ پیشنهاد کرد که شهر مشهد از برگزاری هرگونه کنسرت موسیقی، فیلمهای سینمایی و سایر برنامههای هنری دیگر مستثنی گردد. مورد دیگر زمانی بود که درمراسم افتتاح شبکه قرآن در مشهد در حضور ضرغامی پیشنهاد کرد در دیگر شبکههای سیما هم از موسیقی استفاده نشود.
یکی دیگر ازصحبتهای جنجالساز وی وقتی بود که در یکی از نمازهای جمعه گفت: «زن بدحجاب پیاده نظام آمریکا و پیاده نظام اسراییل و همان نیرویی است که آمریکا و اسراییل وارد ایران کرده است، تا نظام و انقلاب را شکست دهد.»
از ویژگیهای مهم آیتالله علمالهدی صراحت وی است همین ویژگی سبب شده هراز چند گاهی انتقادات بیحاشیهای را متوجه دولت و شخص رئیسجمهور هم کند. وقتی که وی در یکی از خطبههای نماز جمعه گفت: «این که یک زن را به عنوان پرچمدار کاروان ورزشی ایران در المپیک، انتخاب کردهاند؛ دهنکجی به ارزشهای اسلام است… اساساً جایگاه زن این نیست که قهرمان باشد. من چندی پیش اعلام کردم که شرکت زنها در مسابقات بینالمللی خلاف مبانی دینی و اسلامی است؛ حالا دیگر کار را به جایی رساندهاند که نه تنها زنان را به مسابقات میفرستند، بلکه پرچمدار کاروان ورزشی هم آنها را میکنند. این رویه باید خاتمه پیدا کند.» این انتقادات صریح مسئولان وقت سازمان تربیت بدنی را مجبور کرد راهی مشهد شوند تا هر جور شده وی را توجیه کنند.
حجتالاسلام که در جمعهای خصوصی مسئولان استان بیشترین انتقادها را به دولت میکند در افکارعمومی تلاش میکند از دولت حمایت کند. آن چنان که در جلسهای خصوصی با مسئولان سازمان ملی جوانان استان از اقدامات دولت درخصوص عدم تأمین مسکن برای جوانان انتقاد میکند اما یک ساعت بعد که جلسه عمومی میشود دیگر از آن سخنان خبری نیست. امام جمعه مشهد در جریان سفر اخیر احمدینژاد به این شهر وقتی دید مشایی در کنار رئیسجمهور نشسته است، بر خلاف روال معمول این جایگاه را ترک کرد.
مرد حرفهای نگفته
قتلهای زنجیرهای موضوعی است که پس از سالها هنوز با حجة الاسلام روحالله حسینیان پیوند دارد. شاید دلیل مهم این موضوع مسئولیتهای وی باشد. حسینیان از ابتدای دهه ۶۰ وارد دستگاه قضایی شد. در سال ۱۳۶۲ به سمت قائم مقامی دادستانی انقلاب مشهد منصوب شد. جانشینی دادستانی تهران و سیستانوبلوچستان، دادستان دادگاه ویژه روحانیت تهران، رئیس شعبه ۴ دادگاه ویژه روحانیت، رئیس یکی از دادگاههای عمومی تهران، جانشین نماینده دادگاه انقلاب در وزارت اطلاعات از دیگر پستهای حسینیان در دستگاه قضایی – اطلاعاتی است ریاست مرکز اسناد انقلاب اسلامی تا قبل از نمایندگی مجلس هشتم مسئولیت مهم حسینیان بوده است که برای وی از اهمیت زیادی برخوردار است.
حسینیان ۵۴ساله در ۱۵ سالگی به حوزه علمیه قم میرود و بین سالهای ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۹، در مدرسه حقانی درس میخواند. او در تابستان داغ ۷۸، جنجالیترین سخنرانی عمر خود را جمع طلاب این مدرسه انجام میدهد ودر آن سعید امامی را شهیدی میخواند که به خاطر نظام قربانی شد.
از ارشاد تا ارشاد
اگر در دوران اصلاحات حمید رسایی جزو منتقدین جدی سیاستهای فرهنگی اصلاحطلبان بود او با مدیر کلی ارشاد استان قم دردولت نهم توانست دیدگاههای فرهنگی خود را در قم اجرایی کند. بعد از آن هم سودای نمایندگی مجلس سبب شد در نهایت او به عنوان نماینده قم برگزیده شود. حضور رسایی در مجلس مساوی شد با بیشتر شدن کفه طرفداران دولت.
او در حوادث پس از انتخابات هم جزو نمایندگانی بود که به دنبال شکایت از موسوی بود. حمیدرسایی باردیگر با اصرار به شکایتش آن را حقوقی خواند و تعداد امضاها را ۱۲۸ نفر خواند. هر چند هیچکس حاضر نشد اسامی این نمایندگان افشا شود و حتی دادستان تهران از شکایت ۱۰۰ نماینده مجلس از میرحسین موسوی ابراز بیاطلاعی کرد.
شاگرد ویژه آیتالله
مرتضی آقاتهرانی در اصفهان متولد شده و از فارغالتحصیلان مؤسسه آموزشی امامخمینی(ره) قم است. او جزو شاگردان ویژه آیتالله مصباح است. آقاتهرانی که فوق لیسانس روانشناسی را از بنیاد باقرالعلوم گرفته در سال ۱۳۷۱ در قالب یک گروه، با نظر آیتالله مصباح به همراه خانواده به کانادا میرود تا از دانشگاه مک گیل مونترال مدرک فوق لیسانس عرفان بگیرد. پس از آن به وی امامت جمعه نیویورک پیشنهاد میشود.
«سال ۷۹ پس ازاخذ مدرک دکترای فلسفه عرفان، کار درسیاش راتمام میکند و به قم بر میگردد. حمایت او در جریان انتخابات سال ۸۴ از رئیسجمهور موجب میشود تا این شاگرد ویژه آیتالله برای تدریس اخلاق هر یکشنبه به هیأت دولت برود. بعد ازان در جریان انتخابات مجلس هشتم در حوزه تهران کاندیدا شد و به عنوان نفر دوم در لیست قرار میگیرد. آقاتهرانی اما در میان حامیان دولت از حسینیان و رسایی «آرامتر» است شاید شناخته شدن وی به عنوان استاد اخلاق در انتخاب این شیوه عمل بیتأثیر نبوده است. به روایت خود وی او بعد از انتخاب مشایی به عنوان معاون رئیسجمهور در دولت دهم بیش از سه ساعت با احمدینژاد صحبت میکند تا شاید بتواند به او بقبولاند که وی را کنار بگذارد اما در نهایت بعد از پایان آن جلسه بینتیجه میگوید: آقای احمدینژاد استدلالهای خود را داشت و میگفت شما آقایی مشایی را نمیشناسید.»
آقاتهرانی بعد از انتخابات کمتر موضع گیریهای تند کرده است اما میشود حدس زد گاهی اوقات در صحبتهای یکشنبهاش در میان دولتمردان نقدهایی را به آنها در لفافه موعضه یادآور میشود.
حامی چشمبسته
«حامی چشمبسته»، لقبی بود که یکی ازسایتهای اصولگرا برای دبیر سیاسی هفتهنامه پرتو برگزید. روانبخش که در میان فارغالتحصیلان مؤسسه آموزشی امامخمینی(ره) است یکی از جنجالیترین افراد است. او در انتخابات دوره چهارم مجلس خبرگان رهبری سخنگوی ستاد نخبگان حوزه و دانشگاه بود؛ فهرستی که متشکل از شاگردان و پیروان و افراد همسو با آیتالله مصباح را تبلیغ میکرد. او در آن زمان در گفتوگویی گفت که در فهرست نامزدهای این ستاد کسانی حضور دارند که صلاحیت آنها از برخی کاندیداهای جامعتین بیشتر است.
روانبخش سه روز پس از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری دهم از طلاب حوزه علمیه برای راهپیمایی دعوت کرد، موضوعی که بعد از آن با واکنش آیتالله رضا استادی امام جمعه قم روبهرو شد «… چرا این روحانی با احساسات پاک مردم و طلاب بازی کرد؟ چرا هیچ دستگاهی نیست که با او برخورد کند؟ افرادی که در این راهپیماییها که پس از انتخابات توسط این روحانی تشکیل شد، شرکت کردند باید استغفار کنند…»
حامیان خاموش
در میان دیگر روحانیان نیز میتوان از اسامی چون، علی رضا پناهیان، و آیتالله حائری شیرازی نام برد. اسامی که در فضای سیاسی کشور بیشتر تمایل دارند وظیفه خطیبانه خود را دنبال کنند و به همین دلیل در اظهار نظرهای خود به شکل مستقیم وارد مسائل سیاسی روز نمیشوند و بیشتر سعی میکنند با ادبیات «خطیبانه دینی» حرفهای سیاسی خود را بیان کنند. به این جمع میتوان حجتالاسلام احمد خاتمی را هم اضافه کرد. مردی که تا دو سال قبل همچون هم سلکان خود بیشتر خطیب دینی بود اما از زمانی که به امامت جمعه تهران منصوب شد حرفهای صریحتری هم میزند. «کسانی که بیانیه میدهند، دقت کنند آب به آسیاب دشمنان انقلاب ونظام اسلامی نریزند. متأسفانه برخی بیانیهها هدفی جز نا امید کردن مردم ایران ندارد.» و نفر اخر این جمع محمد رضا فاکر رئیس کمیسیون اصل نود است که میتوان صفت «حامی خاموش» را به راحتی به او داد. او که تقریباً سخن نمیگوید وقتی هم که درباره موضوعات لب به سخن میگشاید بخش عمدهای از آن حمایت از دولت بوده است.
علی نیکزاد وزیر جدیدالتأسیس مسکن و شهرسازی گفته: «تلاش میکنیم قیمت زمین از هزینه ساخت مسکن خارج شده و به صفر برسد.»
۱- پیشنهاد میکنم در اسرع وقت بهشتزهرا را هم بدهند به وزارت مسکن که وزیرش بلد است زمین را مفت کند. فعلاً که زمین هی برای زندگی ارزان و هی برای مردن گرانتر میشود. هفته پیش همین روزنامه خودمان نوشت قبر ۲۲میلیونی هم در بهشتزهرا داریم.
۲- در این مملکت گل و بلبل خیلیها برای خیلی چیزها تلاش میکنند ولی به نتیجه نمیرسند. امیدوارم این تلاش اخیر اقلاً به نتیجه برسد.
۳- اینکه زمین مفت شود خیلی خوب است. فقط خدا کند آن وقت آجر نشود دانهای ۲هزار تومان.
۴- نگرانم. با این حساب اسباب خانه قیمتش ۷ برابر میشود. ماجرای ظرف و مظروف است. همیشه یکیشان ارزان میشود، یکیشان گران. مثلاً یکهو میبینی قیمت لباس ۶ برابر شده قیمت جان آدمیزاد مفت.

